حسن سيد اشرفى
614
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
( تكليف كردن كفّار و اهل عصيان به ايمان ) اراده ، پس چگونه تخلّف مىكند ( اراده ) از مراد ؟ و ممكن نيست تخلّف كند ( مكلّف ) وقتى كه اراده كند خداوند چيزى را كه بگويد براى آن ( شىء ) ، بشو ، پس مىشود . و امّا دفع ( دفع اشكال ) : پس همانا مستحيل بودن تخلّف ، همانا مىباشد ( مستحيل بودن تخلّف ) در ارادهء تكوينيّه و اين ( ارادهء تكوينيّه ) علم داشتن به نظام ( نظام هستى ) بر نحو كامل تامّ است نه ارادهء تشريعيّه ، و اين ( ارادهء تشريعيّه ) علم داشتن به مصلحت در عمل مكلّف است . و آنچه ( ارادهاى ) كه گريزى نيست از آن ( اراده ) در تكليف ، همانا آن ( اراده ) ارادهء تشريعيّه است نه تكوينيّه ، پس وقتى موافق شدند ( ارادهء تكوينيّه و تشريعيّه ) پس چارهاى نيست از اطاعت كردن و ايمان آوردن ، و وقتى مخالف شدند ( ارادهء تكوينيّه و تشريعيّه ) پس گريزى نيست از اينكه اختيار شود كفر و عصيان . نكات دستورى و توضيح واژگان الّذى يتكفّله الدّليل : ضمير مفعولى در « يتكفّله » به ماء موصوله به معناى استدلال برمىگردد . ليس الّا الانفكاك : ضمير در « ليس » اسم آن و به « الّذى » برگشته و كلمهء « الانفكاك » منصوب و مستثناى مفرّغ و خبر براى « ليس » مىباشد . المنشأ بالصّيغة الكاشف عن مغايرتهما : كلمهء « المنشأ » صفت براى « الطّلب » و كلمهء « الكاشف » صفت براى « المنشأ » بوده و ضمير در « مغايرتهما » به ارادهء حقيقى و طلب انشايى برمىگردد . و هو ممّا لا محيص عن الالتزام به : ضمير « هو » به انفكاك بين طلب انشايى و اراده حقيقى و در « به » به ماء موصوله به معناى انفكاك برمىگردد . و لكنّه لا يضرّ بدعوى الاتّحاد : ضمير در « لكنّه » و در « لا يضرّ » به التزام به انفكاك بين طلب انشايى و اراده حقيقى برگشته و مقصود از « الاتّحاد » اتّحاد بين طلب و اراده